زندگی زیباست ! همه چیز نعمت است ...! - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
                                                                                                                                      زندگی زیباست !                                                               دقت کن ...                                                             آرام رد شو ...    ...
آه! جوان ها! - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
آه! جوان ها! افسوس كه شما قیمت و بهای وقت را نمی دانید!(( گوته))
چه انتظار عجیبی... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
چه انتظار عجیبی...تو بین منتظران هم.عزیز من چه غریبیعجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادتچه بیخیال نشستیمنه کوشش نه وفاییفقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی...
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری.... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
عشق مانند نواختن پیانو است،ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی ... (دکتر حسابی)
این رسم روزگاره.... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
این رسم روزگارهچاه کن همیشه ته چاهه
اعلام وبلاگ - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
سلام.خدمت دوستان خسته نباشید عرض میکنم.این وبلاگ بنده هست که مدیریت کاملش دست خودمه(من دراینجانیز فعالیت خواهم کرد)فقط خواستم اطلاع رسانی کرده باشم تا از وبلاگ منم بهره برده باشید.برای ورود به وبلاگ بر روی آدرس کلیک کنید)حتما تشریف بیارید.التماس دعا........www.emamhossein-72.blogfa.com
حکایتی ازحضرت مولوی - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
حکایتی ازحضرت مولوی : پیر مرد تهی دست،زندگی رادر نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائیناچیز فراهم میکرد.از قضا یک روز که بهآسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن رابه هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از م...
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را ..... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را .فرقی نمیکند؛سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداستبه جاذبه ای می اندیشم  که پروازم میدهد ،خدا ...منبع:جملات زیبا گیله مرد
او داناتر است… - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
برخی آدمها! - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
برخی آدمها[ تنها ] به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند [ تا ] به ما درسهایی بیاموزند ؛که اگر می ماندند هرگز [ آن درسها را ] یاد نمی گرفتیم …(زنده یاد خسرو شکیبایی)برگفته از سایت:http://313-ghaem.my-board.org/
بدون شرح..... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است... - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است / یک تکه از بهشت در آغوش مشهد استحتی اگر به آخر خط هم رسیده ای / آنجا برای عشق شروعی مجدد است . . .
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع) - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
در کنج حرم ، تو را فقط می خوانمدنیای کرم ، تو را فقط می خوانمای ضامن آهوان چشمم، رحمیبا حالت غم ، تو را فقط می خوانمشهادت امام رئوف(ع) تسلیت باد
امام حسن مجتبی(ع) - تاریخ: 1391/10/30 ساعت: 3:26
لالهاى بود که با داغ جگر سوخته بودآتشى در دل سودا زده افروخته بودشرم دارم که بگویم تن مسموم تو راخصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود . . .
ارزش دوست خوب! - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 3:27
یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. مناز مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش مارك بود وانگار همهی كتابهایش را با خود به خانه می برد.با خودم گفتم:"كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالیاست!"منبرای آخر هفته ام برنامه ریزی كرده بودم (مسابقهی فو...
داستان خرید بهشت - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 3:27
وبهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. درساحل می نشست به آب نگاه می کرد.پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علفو گُل صحرایی گذا...
عکس/ خطای دید فوق العاده جالب! - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 3:27
1- در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید - صورتی!2- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.3- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهد شد….
مورچه و حضرت سلیمان (ع ) - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 3:27
  روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب ر...
حکایت بهلول و آب انگور - تاریخ: 1391/6/7 ساعت: 3:27
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگرانگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیرآفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگوررا در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیمحرام می شود؟بهلولگ...